هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
561
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
معاويه بين صلح و جنگ معاويه مطمئن شده بود كه اگر جنگى ميان اهل شام و عراق درگير شود به نفع وى تمام مىشود و امام حسن بن على ( ع ) و سربازان فداكار و مخلص او طى روزهاى اندكى پس از جنگ كشته شده و در دستان وى ، به اسارت در مىآيند و قدرت ، بىهيچ ترديدى ، به او تعلق خواهد داشت ولى اين را هم مىدانست كه رسيدن به قدرت از طريق زور و به كمك سلاح ، مشروعيتى را كه همواره سعى مىكرد مردم را بدان فريب دهد ، در پى نخواهد آورد به علاوه پيامدهاى خطرناكى هم ممكن بود بدنبال آورد كه وى را در تنگنا قرار دهند از جمله اينكه چنانچه به حسن و حسين - كه بنا به اظهارات صريح و احاديث متواتر ، سرور جوانان قريش و دردانههاى جدشان پيامبر ( ص ) و محبوبترين كسان به وى بودند - آسيبى وارد مىآمد به سادگى نمىتوانست جوابگو باشد . به نظر مىرسد كه معاويه به اين دليل و دلايل ديگر بسيار مايل بود كه با امام حسن ( ع ) درگير جنگ نشود اگر چه به نتايج آن اطمينان داشت لذا در نخستين نامههاى خود به او دم از صلح زد و هر شرطى را كه مىخواست به عهده او واگذار كرد و در مجالسى كه داشت و نيز ميان يارانش در ميان لشكريان عراق ، صحبت از صلح را تكرار مىكرد و فرمانشان مىداد كه آن را تبليغ كنند ؛ با فرماندهان و رؤسا نيز مكاتبه داشت تا آنان را از جنگ بازدارد و روح تسليم طلبى و زبونى در برابر واقعيتهاى موجود را ميانشان ، بپراكنيد . همچنانكه گفتيم ايدهء صلح آنچنان نيرنگآميز بود و ظاهر فريبكارانهاى داشت كه بسيارى از مردم فريفتهاش مىشدند و بر جنگ و نبرد ، ترجيحش مىدادند . در